92/9/3 - 06:54
شماره مطلب : 1828

الگوی تعالی دخترانه **** نقش مادری

یکی از نقش‌های مورد بررسی در الگوی تعالی دخترانه نقش مادری است که پس از نقش دختری و همسری  قرار دارد. نقش مادر در تربیت فرزند بر همگان روشن است و نیاز چندانی به تبیین ندارد؛ چرا که مادر الگوی رفتاری و اخلاقی برای فرزند است، هر کار ریز و درشتی که انجام دهد در منش و نحوه رفتار او با دیگران تأثیر ‌می‎گذارد. مادر با رفتار الگویی خود انسان ‌می‎پروراند، فرزند را از عالم نا پاکی‌ها، حسدها، کینه‌ها و رذائل اخلاقی دور ‌می‎سازد و در دلش مهر و صفا و خیر اندیشی نسبت به همنوعان پدید ‌می‎آورد. مادر، سرچشمه فضیلت‌ها و خوبی‌هاست، او ‌می‎تواند از کودکی ضعیف و ناتوان شخصیتی بزرگ بسازد و تحویل جامعه دهد.
مادری از جنس عاشورا
و هر کس از زینب(س) گفت، از خواهریش گفت در کربلا ، از پیام آوریش گفت بعد از عاشورا، از دختریش گفت در کنار پدر و مادر و چه اجحاف بزرگی است در حق این بانو که هیچ گاه از مادر بودنش نگفتیم. نگفتیم که زینب (س) رسالت مادری را هم مثل دیگر رسالت‌هایش چه زیبا به پایان رساند! مادری که فرزندانش را آنچنان تربیت کرد لایق هم رکابی و هم قطاری حسین(ع) باشند در آن زمان که خیلی‌ها از همراهی حسین (ع) جا ماندند. مادری که فرزندانش را آنچنان تربیت کرد که لایق قربانی شدن برای امام خویش باشند در حالیکه خیلی‌ها بودند و رفتند و حسرت فدایی حسین(ع) شدن برایشان شد آرزو. مادری که فرزندانش را آنچنان تربیت کرد که نامشان چه زیبا در بین بهترین اصحاب یک امام در تاریخ ثبت شود. 
و خوشحال به حال این مادر که فهمید مفهوم مادری دست فرزند را از ابتدا گرفتن و تا پایان راه رساندن است. 
گزیده ای از کتاب "آفتاب در حجاب"
هر دو بغض کرده و لب برچیده آمده اند که:" مادر! امام رخصت میدان نمیدهد . کاری بکن"
تو میگویی :" عزیزان ! پای مرا به میان نکشید."
محمد میگوید : "چرا مادر؟ تو خواهر امامی! عزیزترین محبوب اویی."
و تو میگویی: "به همین دلیل نباید پای مرا به میان کشید.ن‌می‎خواهم امام گمان کند که من شما را راهی میدان کرده ام.ن‌می‎خواهم امام گمان کند که من دارم عزیزانم را فدایش ‌می‎کنم.گمان کند که من بیشتر شائقم به این ماجرا. گمان کند... چه میگویم.او امام است، در وادی معرفت او گمان راه ندارد.اون چون آینه همه دلها را ‌می‎بیند و همه نیتها را ‌می‎خواند.اما... اما من اینگونه دلخوشترم.این دلخوشی را از مادرتان دریغ نکنید."
عون ‌می‎گوید: "امر ، امر شماست مادر! اما اگر چاره ای جز این نباشد چه؟ ما همه تلاشمان را کردیم.پیداست که امام ن‌می‎خواهد شما را داغدار ببیند.اندوه شما را تاب ن‌می‎آورد.این را آشکارا از نگاهشان ‌می‎شود فهمید."
محمد ‌می‎گوید: "ماندن بیش از این قابل تحمل نیست مادر! دست ما و دامنت!"
تو چشم به آسمان ‌می‎دوزی، قامت دو نوجوانت را دوره ‌می‎کنی و میگویی: "رمز این کار را به شما ‌می‎گویم تا ببینم خودتان چه ‌می‎کنید."
عون و محمد هر دو با تعجب ‌می‎پرسند: "رمز؟!"
و تو ‌می‎گویی: "آری، قفل رضایت امام به رمز این کلام، گشوده ‌می‎شود. بروید و امام را به مادرش فاطمه زهرا(س) قسم بدهید. همین.به مقصود ‌می‎رسید... اما..."
 دو با هم ‌می‎گویند : "اما چه مادر؟"
بغضت را فرو ‌می‎خوری و میگویی: "غبطه ‌می‎خورم به حالتان . در آن سوی هستی، جای مرا پیش حسین خالی کنید. و از خدای حسین، آمدن و پیوستنم را بخواهید."
هر دو نگاهشان را به حلقه اشک‌های تو میدوزند و پاهایشان سست ‌می‎شود برای رفتن.
مادرانه تشر میزنی: "بروید دیگر ، چرا ایستاده اید؟!"
چند قد‌می‎که ‌می‎روند صدا ‌می‎زنی:
-راستی!
و سرهای هر دو برمیگردد.
سعی ‌می‎کنی محکم و آمرانه سخن بگویی:
-همین وداعمان باشد.برنگردید برای وداع با من ، پیش چشم حسین.
و بر ‌می‎گردی و خودت را درون خیمه ‌می‎اندازی و تا نفس اجازه ‌می‎یابد برای رها شدن و بغض مجال پیدا ‌می‎کند برای ترکیدن و اشک راه ‌می‎گشاید برای آمدن.
و این دو گل نورسته چه قابل دارد پیش پای حسین!
اگر همه جوانان عالم از آن تو بود ، همه را فدای یک نگاه حسین ‌می‎کردی و عذر ‌می‎خواستی.
 
تصاویر