گزارش روزنامه جام جم/

خادمان کوچک، مرد این میدان

خادمان کوچک، مرد این میدان

به گزارش روابط عمومی اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، گزارش روزنامه جام جم/ این روزها و شب ها، در هیات های دانش آموزی و تحت نظر انجمن اسلامی دانش آموزان برگزار می شود؛ یک هیات تماما نوجوانانه.


نگاهی کلی و حتی از راه دور هم کافی است تا نشان دهد این هیات ها، با دیگر هیات هایی که در سطح شهر برگزار می شوند، تفاوت های زیادی دارند؛ مهم ترینش هم خادمانش هستند که هنوز به سن جوانی نرسیده اند اما نه کمتر از دیگر جوان های هیاتی که حتی با قدرت و جدیت بیشتری از آنها، می توانند امور را مدیریت کنند و حواس شان هست کوچک ترین کم و کسری در هیاتی که منتسب به هیات دانش آموزی است رخ ندهد. این همه آن نکاتی است که این روزها و شب ها، در هیات های دانش آموزی و تحت نظر انجمن اسلامی دانش آموزان برگزار می شود و جریان دارد؛ یک هیات تماما نوجوانانه.

 

هنوز آفتاب نرفته است؛ چند ساعتی تا غروب و اذان مانده ولی نوجوان ها از حوالی ظهر، خودشان را به حیاط حسینیه رسانده اند. یکی از بچه ها، صندلی های از دیشب به هم ریخته شده را مرتب می کند و با فاصله حدودا یک متری که با چشمانش آن را تخمین می زند، آنها را کنار هم می چیند. دیگری بسته های آب معدنی را روی میز و راهرو می گذارد و روی سطح میز ماده ضدعفونی کننده می پاشد. دو نفر هم آن طرف تر، روی تخته چوبی ایستاده اند و دو گوشه پرچمی را که نام اباعبدا... روی آن حک شده، گرفته اند و به دیواری که قرار است نمای مجلس باشد، وصل می کنند. یکی هم کار مهم دیگری را به عهده گرفته و موقعیت مکانی نصب پرچم را تایید می کند؛ آنقدر که صدای او، تنها صدای پخش شده در فضای آرام حسینیه ای است که نوجوان های پرشور، هرکدام سرشان به کاری گرم است:«بگیر بالاتر، یه کم سمت راست؛ آهان. حالا خوب شد. دیگه تکونش نده.» اینجا همه در سکوتی مشغول به کار هستند و می دانند قرار است تا ساعاتی دیگر، اینجا نوای نوحه و مدح اباعبدا... پخش شود.

 

استقبال گرم

روی نوک پایش اگر بایستد، به کمر آدم هایی که وارد حیاط حسینیه می شوند هم نمی رسد اما با یک ماسک سفید که بخش زیادی از صورتش را پوشانده، با یک نوار سبزرنگ کج روی شانه هایش و یک پر سبز و سفید در دستانش، در ابتدای در ورودی، خیلی محکم ایستاده و به تک تک عزاداران خوشامد می گوید و حواسش هست کسی را از قلم نیندازد:«خوش آمدید؛ بفرمایید. التماس دعا.» و هدایت شان می کند به سمت میزی که نوجوان دیگری، با مواد ضدعفونی کننده، از مهمانان و عزاداران تازه وارد استقبال می کند:«مراقب سلامت تان باشید.» جملات سنگین و رنگینی که تصور شنیدنش از زبان یک پسربچه هشت، نه ساله سخت است اما اتفاق افتاده است. امیرطاها، کوچک ترین خادم این هیات دانش آموزی است که این شب ها، در حیاط یکی از حسینیه های شهر تهران و در نهایت نظم و ترتیب و رعایت پروتکل های بهداشتی برگزار می شود:«من؟ من می رم کلاس سوم.» این را می گوید و دوباره چشم می دوزد به در ورودی؛ انگار اصلا دلش نمی خواهد در مسوولیتی که به او سپرده شده، کوچک ترین وقفه ای پیش بیاید اما کمی که سرش خلوت تر می شود و از بار جمعیتی که به حسینیه وارد می شوند کاسته می شود، دوباره با هم همکلام می شویم و از حاجت هایش می پرسیم:«حاجت یعنی همون آرزو؟ حاجتم سلامتی است؛ برای خودم و خانواده ام و همه مردم.» حاجت و خواسته ای که امیرطاها بدون مکث جواب می دهد و احتمالا بین همه عزاداران این شب های محرم، تقریبا مشترک است و اولویت دارد.

 

این بچه هیاتی ها

پرچم داران این هیات های نوجوانانه در سطح شهر، دانش آموزان عضو انجمن اسلامی هستند؛ دانش آموزانی که نه فقط این روزها که چند سال است زیر پرچم هیات انصارالمهدی، عزاداری می کنند و روضه می خوانند. اما محرم که می شود، برنامه های هفتگی و ماهانه شان، تبدیل به یک قرار چندین و چند شبی و پشت سر هم می شود؛ اتفاقی که در دهه اول محرم افتاد و همین دانش آموزان، از کلاس اولی تا داوطلبان کنکور، همه پای کار آمدند تا هیاتی برگزار کنند که جای اما و اگر نداشته باشد؛ هیاتی که نه تنها صدای مدح و روضه اش در خیابان ها و محلات اطراف بپیچد که مسائل بهداشتی هم به بهترین شکل ممکن برگزار شود؛ آنقدر که نکند همین مراسم ، عاملی برای شیوع بیشتر این بیماری باشد. این را یکی دیگر از نوجوان هایی که علامت خادمی بر سر شانه هایش دارد و مردم را برای نشستن روی صندلی هایی با فاصله ایمن هدایت می کند، می گوید:«این اولین سالی نیست که ما دانش آموزان با کمک اهالی محل و بزرگان انجمن، هیات برگزار می کنیم؛ اما کرونا کارمان را سخت کرد. حالا باید حواسمان به خیلی چیزها باشد.» اما واقعا این حواس جمعی، برای بچه هایی که شور و شر نوجوانی دارند، ویژگی خاص و متمایزی محسوب می شود که این دانش آموزان دارند.

 

همه شبیه هم

اما حکایت نوجوانهایی که در این شب ها، رخت عزا بر تن می کنند و خودشان را به هیات جمع و جورشان می رسانند تا سهمی در هرچه بهتر برگزار کردن مراسم عزای سیدالشهدا داشته باشند، حکایتی جاری در تمام شهرهای کشور است. نوجوان هایی که برای انجام هرخدمتی که در این مراسم ها لازم است، نه نمی گویند. صادق یکی از همین نوجوان هایی است که در اردبیل زندگی می کند و از سنت هر ساله برگزاری عزای دهه اول محرم در این شهر می گوید:«تقریبا بعد از عید غدیر، من و دوستانم، با کمک اهالی محل و دیگر بزرگان انجمن اسلامی، به تکاپوی برپایی هیات می افتیم؛ غذاهای نذری را لیست می کنیم، با پول توجیبی هایمان خریدهای لازم را انجام می دهیم و برای برنامه هایی که هرشب قرار است اجرا شود، برنامه می چینیم. اصلا انگار این روزها، دوستی هایمان قدرت بیشتری می گیرد.» صادق کلاس هشتمی است اما خوب می داند آن چیزی که باعث می شود دوستی هایشان در این شب ها، بدون بحث و اختلاف باشد، همین است که همه می خواهند برای امام حسین(ع) کاری کنند و قدمی بردارند؛ شباهتی که آنها را برای رسیدن به هدفشان که هرچه بهتر برگزار شدن مراسم برای عزاداران است، همراه و هم قدم کرده است. هدفی که این روزها، همه دانش آموزان را به هم شبیه کرده است. از اردبیل تا تهران؛ تا محله های اصیل و قدیمی تهران که این روزها، قدیمی ترین سنت عزاداری یا همان چهارپایه خوانی را نوجوان هایی اجرا می کنند که با جدیدترین فناوری ها روزگار می گذرانند. حالا همه صبح را به غروب می رسانند تا به قرار چهارپایه خوانی شان برسند. ساعتش که مشخص است؛ تعدادشان هم چند ساعت قبل معلوم شده. می ماند مکان چهارپایه خوانی که این بار، دانش آموزان طبق ایده تازه شان آن را برگزار می کنند. ایده ای که طبق آن، یک قرار شبانه در جلوی در خانه یک مادر شهید در همان محل خودشان دارند. این طور که معلوم است امسال، دانش آموزان محلات قدیمی و اصیل تهران، به پیروی از سنت های قدیمی عزاداری در این محلات، چهارپایه خوانی را انتخاب کرده اند و شب های محرم شان را با چیدن چهارپایه های بلند و کوتاه، در جلوی خانه خانواده شهدای دفاع مقدس و یا مدافعان حرم می گذرانند. در این بین، اتاق فکرشان هم حرف ندارد و مدح و روضه خواندن روضه علی اکبر، آن چیزی است که روی چهارپایه ها می خوانند؛ علی اکبری که هم برای خانواده ای که جوانش شهید شده روضه است و هم برای نوجوان ها و جوان هایی که همسن و سال علی اکبر هستند.

 

مردان این میدان

 

حرف های سخنران، آنقدری جذاب هست که خادمان نوجوان هم در همان جایی که باید بایستند اما گوش شان پیش حرف هایی باشد که از منبر به گوش می رسد. هرچه هست، حرف از کودکان و نوجوان های واقعه کربلا است؛ از تاریخی که به احترام از آنها یاد می کند و حالا وقت نوجوان های امروز است که خودشان را نشان بدهند. اتفاقا نشان هم می دهند؛ این را وقتی نوبت به مدایح مراسم رسید فهمیدیم. وقتی که نوجوانی که به نظر نمی رسد بیشتر از ۱۴ یا ۱۵ سال داشته باشد، پشت میکروفن می ایستد. ذره ای ترس و نگرانی از آدم هایی که مستقیم در چشمانش نگاه می کنند و منتظر ادامه مراسم هستند، در وجودش احساس نمی شود. صدایش را صاف می کند، سرش را بالا می گیرد و با کمک گرفتن از کاغذ کوچکی که در دستانش پنهان شده، مداحی اش را شروع می کند:«نوجوانیم و قوی، مرد این میدانیم» و شعرش را با این عبارت شروع می کند؛ عبارتی که تبدیل به شعار این روزهای هیات های نوجوانانه سراسر کشور شده است. شعاری که نه فقط در حرف که پای عمل رسیده است و نشان دادند واقعا مرد این می دانند. موضوعی که مسوولان و متولیان انجمن اسلامی دانش آموزان هم آن را تایید می کنند و از همت و غیرت و تعصب دانش آموزانی می گویند که با چه شوق و رغبتی در کلاس های آموزشی و مداحی و خادم بودن شرکت می کنند تا برای حضور و فعالیت در این هیات های سالیانه آماده باشند:«واقعیت این است که فعالیت و حضور در این مراسم ها به عنوان مسوولان برگزاری، به کلاس های آموزشی و توجیهی نیاز دارد. خادم باید بداند چطور بایستد، چطور لبخند بزند، چطور مردم را جذب هیات کند. خادم باید بتواند به خوبی با آدم ها ارتباط برقرار کند. ضمن این که کلاس های آموزشی برای مداحی و نوحه خوانی هم داریم که نوجوانانی که دلشان می خواهد در این مراسم نوحه خوانی کنند، در آن شرکت می کنند.» حوزه هایی که نوجوانان، شوق و علاقه زیادی به آن نشان می دهند و نتیجه اش هم همین صداهای شفاف، گیرا و نوجوانانه ای است که این شب ها، در برخی کوچه ها و محله ها می پیچد.

 

کلمات کلیدی
ارسال نظر
کاربر گرامی، برای ارسال نظر روی دکمه روبرو کلیک کرده و نظر خود را ثبت کنید