کلهر با اشاره به قدرت بازدارندگی ایران در جریان درگیریهای اخیر با آمریکا، اظهار داشت: «پیش از این، بسیاری اهمیت کلیدی تنگه هرمز را تنها یک ادعا میدانستند، اما تحولات اخیر ثابت کرد که این نقطه، به معنای واقعی کلمه "نبض جهان" است. هرگونه تلاطم در این گلوگاه، کل ساختار اقتصاد جهانی – از قیمت انرژی تا تأمین مواد غذایی و صنایع پیشرفته – را دچار بحران میکند.»
این کارشناس مرکز پژوهشهای مجلس با نقد آنچه «ضعف اعتماد به نفس در نظام علوم انسانی بومی» مینامد، تأکید کرد: «غرب از مفاهیم علوم انسانی به عنوان دستکش مخملی برای پنهان کردن مقاصد استعماری و استثمارگرانه خود استفاده میکند. این مفاهیم زمانی که برای جوامع غربی مطرح میشوند، ظاهری علمی دارند، اما در مواجهه با سایر ملتها، به ابزاری برای توجیه تجاوز و استثمار تبدیل میشوند.»
وی افزود: «ما برای تبیین این شرایط، نیازی به نظریهپردازیهای خودساخته نداریم؛ بلکه حتی تحلیلگران غربی نیز به این ساختار ظالمانه اذعان دارند.»
کلهر با استناد به «نظریه نظام جهانی» از امانوئل والرشتاین، ساختار قدرت در جهان سرمایهداری را مبتنی بر یک تقسیمبندی سهگانه دانست:
۱_ کشورهای هسته (مرکز) کشورهای قدرتمندی (مانند گروه هفت) که با تسلط بر ساختار اقتصاد جهانی، ثروت
سایر مناطق را جذب میکنند.
۲_کشورهای نیمهپیرامونی که حکم واسطه داشته و از طریق انتقال منابع به کشور هسته درآمد تولید میکنند
۳_کشورهای حاشیهای (پیرامونی) که به صدور منابع اولیه به کشورهای هسته و میانه عادت کردند.
به گفته این عضو هیئتعلمی، در این ساختار، کشورهای مرکز با استثمار کشورهای پیرامونی و نیمهپیرامونی، ثروت جهان را در اختیار میگیرند.
او تنگه هرمز را نمادی از چالشی میداند که نظم ناعادلانه میان «هسته» و «پیرامون» را برهم زده است.
کلهر در پایان خاطرنشان کرد: «این ساختارِ "مرکز – پیرامون" ثابت نیست و قدرتها میتوانند در این چرخه جابهجا شوند؛ اما نکته مهم این است که کنترل نقاط کلیدی مانند تنگه هرمز، عملاً موازنه قدرت را به نفع ملتهایی تغییر داده است که پیش از این از سوی غرب نادیده گرفته میشدند.»