وی در بیان نقش معلم در آیندهی دوران پساجنگ کشور اظهار داشت که نخستین وظیفه معلم در این دوره، «معماری ذهنی» دانشآموزان است؛ به این معنا که معلم، وجدان نسل آینده را میسازد و این نقشِ معماریِ ذهن نوجوانان، کارکردی فوقالعاده و حیاتی دارد.
وی افزود: همهی ما، چه در دوران دانشآموزی و چه در زمان تدریس، تجربه کردهایم که چگونه یک جمله، یک نکته یا حتی یک لبخند از سوی معلم، میتواند مسیر رفتاری یک دانشآموز را برای نسلها تغییر دهد. یک انسان میتواند با تأثیرپذیری از معلم، به فردی متفاوت تبدیل شود؛ او میتواند مسیر بهبود یا بدتر شدن رفتار یک فرد را تعیین کند. از این رو، یکی از مهمترین کارکردهای معلم در دوران جنگ و پساجنگ، نقش «واسطهگری در معنا» است. معلم در واقع میانجیِ معناست که روایتها را تفسیر میکند.
اخضریان ادامه داد: اگرچه رسانهها پیامهای متعددی به دانشآموزان ارسال میکنند، اما در نهایت، زمانی که دانشآموز در کنار معلم قرار میگیرد، روایت و تفسیر اوست که ساختار ذهنی دانشآموز را صورتبندی میکند. معلم میتواند ذهنی بسته یا ذهنی خلاق بسازد.
وی با بیان مثالی گفت: او میتواند تفسیر درستی از جنگ ارائه دهد؛ اینکه آیا این جنگ بیهوده بوده یا جنگی معنادار، هویتی و مقاومتی است. معلم میتواند معنای ذهنی جنگ را در ذهن دانشآموز کاملاً متحول کند.
و ادامه داد : نقش معلم، ایجاد امید و اعتمادآفرینی است. یکی از حیاتیترین وظایف معلم این است که امید و اعتماد به آینده را در دل دانشآموز زنده کند. همهی ما میدانیم که باورپذیرترین کلامی که میتواند به یک نوجوان امید ببخشد، این است که معلم به او بگوید: «تو میتوانی». تأثیر این جمله از سوی معلم، بسیار فراتر از تأثیر سخنان والدین یا نزدیکان است؛ اگر معلم بگوید «تو میتوانی»، دانشآموز تمام تلاش خود را برای اثبات آن به کار میگیرد. در واقع، این توانستن، روحِ اعتماد به آینده است.
وی اظهار داشت: اگر به کودکان بگوییم که وضعیت وخیم است، همه چیز ویران شده و ما همه چیز را از دست دادهایم، شک نکنید که آن دانشآموز و این کشور، هیچ آیندهای نخواهند داشت.
اخضریان در باب فرصتهای جنگ گفت: اما اگر معلم بتواند از دل بحرانها، آشوبها و جنگها، با ارائه تفسیری درست، از اضطراب دانشآموز بکاهد و آینده را در ذهن او روشن کند، مسیر تغییر فراهم میشود.
او ادامه داد: جنگها در اکثر کشورهای جهان، نقش یک کاتالیزور یا پل را ایفا کردهاند که انسانها را با سرعت از زمان و مکان فعلی جدا کرده و میانبری برای خلق آینده ساختهاند. با نگاه به تاریخ، پس از جنگ جهانی دوم، حتی کشورهای شکستخوردهای مانند ژاپن و آلمان، تنها پس از پنج یا ده سال به قلههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جهان تبدیل شدند. این نشان میدهد که در دل جنگ، ظرفیتهای نهفتهای وجود دارد که اگر بازتولید شوند، میتوانند به آینده امید بیاورند.
وی در پایان گفت: این فرآیندِ بازتولید ساختارهای اجتماعی میتواند آینده کشور را تضمین کند؛ وظیفهای که به نظر میرسد هیچ نهاد دیگری، حتی رسانهها، توانایی انجام آن را ندارند و این ظرفیت، قطعاً در اختیار نظام آموزش و پرورش و مدرسه است.